کشمش کوچولو - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 9:16
59.ماه چهل و ششم پسرم این ماه تو حرف زدنت خیلی از ممال استفاده می کنی که فک می کنم به خاطر تاثیر فیلم خاله سوسکه هست.مثلا می گی کتاب متاب یا تلویزیون ملویزیون.حتی جمله هاتو هم اینجوری میگی مثلا قصه های فلفلی و حسنی رو میگی مصه های ململی و مسنی خیلی خوب همه چی رو تعمیم میدی و تمرین می کنی.مثلا "ن"
62.تولد چهار سالگی - تاریخ: 1396/2/28 ساعت: 15:31
امسال هم مثل دو سال قبل تولدت 3 نفره بود.از ته دلم از خدا می خوام که سال بعد دیگه اهواز نباشیم و مامان پروانه و بابا هدایتم که انقد دوس دارن,تو تولدت باشن.و اماااااا امسال بنا به درخواست های مکرر خودت!!! یه تولد هم تو مهدکودک برات گرفتیمهوراااااااااا
63.ماه چهل و نهم - تاریخ: 1396/2/28 ساعت: 15:31
61.ماه چهل وهشتم - تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 13:25
این ماه خیلی برات خوب بود.چون من تونستم از 20 اسفند تا آخر تعطیلات عید مرخصی بگیرم و سفر طووووووووووولانیمون شروع شد.اول چهار روز رفتیم خرم آباد خونه مادرجون اینا که به خاطر یسنا و شلوغ پلوغ بودن دور و برت خیلی دوست داری و بهت خوش می گذره.بعد رفتیم تهران و تا آخر اسفند اونجا بودیم.مامان پروانه و دای
60.ماه چهل و هفتم - تاریخ: 1395/12/14 ساعت: 15:07
58.ماه چهل و پنج - تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 4:28
این ماه من عاشق قصه روباه و کلاغت شدم اونجاش که می گی روباهه اومد پایین درخت به کلاغ گفت "چقد قارت قشنگه.بعد کلاغه دوباره گفت قار"هم چنان به نسشتم می گی شنستم. "هیجان رنگیز" و " متاسفانه" کلماتی بود که این ماه دوست داشتی تکرار کنی.تقریبا تا 30 بلدی بشمری.یه روز که داشتیم با هم ایام هفته رو می خوندیم...
59.ماه چهل و ششم - تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 4:28
55.ماه چهل و دوم - تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 6:05
پسر گلم بالاخره سه سال و نیمت تموم شد.به سلامتی این روزا خیلی باید حواسمون به حرف زدنمون باشه.یه ذره پامونو کج بذاریم مچمونو می گیری.مثلا یه دفعه به من گفتی"حالیت نیست؟"و وقتی دیدی چپ چپ نگات می کنم پرسیدی حالیت نیست حرف بدیه؟گفتم آره.گفتی پس چرا وقتی من کار بدی کردم بهم گفتی؟ یه دفعه بابا داشت میرز...
56.ماه چهل و سوم - تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 6:05
این دفعه حرف خاصی نیست جز کشف تنبلی چشمت که تو غربالگری مهدکودک شک کردن و بعد از ویزیت اپتومتریست دیگه قطعی شد.چشم راستت.عین خودم.اما قسمت بدش وقتی بود که پای عینک وسط کشیده شد و من انقد گریه کردم که نگو.ولی تصمیم گرفتن هرکاری که ممکنه بکنم که این عینک موقتی باشه.یعنی درحد همون یک و نیم دو ماه.بسیاا...
57.ماه چهل و چهارم - تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 6:05
پسرم این ماه دو هفته رفتیم سفر و تو این سفر فرصت سد ببرمت پیش دوستم و همسرش تا چشمتو دقیق معاینه کنن.دستشون درد نکنه.دو ساعتی داشتن معاینت می کردن و آخ عینک مناسب و کارای لازم رو گفت گفتن.مسافرت خوبی بود.خصوصا که مامان پروانه و دایی امید هم بودن و چهار روز آخر بابا هدایتم اومد. چتد وقتیه تو خواب خیی...